روزهای شلوغ
خاطرات عاشقانه من ونفسیم
بهترین لحظه های من زیر سایه عشق تو
درباره وبلاگ


♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥ وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِین ♥♥♥♥♥♥ به صندوقچه خاطرات من ونفسیم خوش اومدین همنفسم:مهندس عمران من:دانشجوی پیراپزشکی عمر عشقمون:از زمانی که من 14 ساله و نفسیم 16 ساله بود الانم بعد از گذشت 7سال هر روز عاشقانه تر بهم نگاه میکنیم خاطرات اینجا رو تقدیم میکنم به تنها عشق زندگیم اینستامون:_manonafasiim_



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته : 46
بازدید ماه : 1424
بازدید کل : 228577
تعداد مطالب : 160
تعداد نظرات : 1363
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
فافا

آخرین مطالب


 
یک شنبه 11 آبان 1393برچسب:, :: 20:11 :: نويسنده : فافا

سلام به سرباز خودم و سلام به دوستای خوبم خوبید خانوم های زیبا و مهربون خاموش های عزیز چطورن ایشالا عزاداری دعاهاتون قبول باشه و صاحب همین روزها حاجت دل همتون رو بده حاجت دل ما رو هم بده بگید الهی امین مرسی این روزها خیلی درگیر کار درس شدم شش تا روز عشقی رو وقت نکردم ثبت کنم باید براشون یه فکری کنم همسری هم خوبه خداروشکر افتاد تهران هزار مرتبه شکر منم روزهایی که میرم دانشگاه پنج صبح بیدار میشم تا بیام خونه میشه ساعت هفت هشت شب روزهای دیگه هم میرم بیمارستان خیلی چیزا هست که باید یاد بگیرم خلاصه حسابی دارم از مغزم کار میکشم دیگه چی بگم اهان یک ساعت پیش گوسفندی که مامان برام نذر کرده بود اوردن تو پارکینگ کشتن من دلم ریش شد براش گریه کردم رفتم پشت دیوار دستامو گذاشتم رو گوشام تا موقع بریدن سرش صداشو نشنوم من از بچگی مخالف کشتن و خوردن حیوون ها بودم یعنی چی اخه بیچاره جون داره میترسه همش میخواد فرار کنه تا اون چاقو گلوشو ببره چقدر درد میکشه اما نذر کردم همونجا اگه من همسری تا سال دیگه عقد کنیم شب عاشورا گوسفند قربونی کنیم به همسری امروز گفتم قربونی میدیم هیئت نزدیک خونه بابابزرگ تاسوعا شام میدن ما که خودمون نیستیم شما برو نذری خانومت رو نوش جان کن که قسمت نبود همسری امروز ظهر با خانواده رفتن شمال ما هم فردا صبح میریم مشهد تقریبا اخرین بار دوسال پیش بود که رفتم مشهد از امام رضا خواستم دفعه بعد با نفسیم دعوتم کنه اما مثل اینکه فعلا وقتش نیستبرم حرم برای همتون دعا میکنم به نیت همتون دو رکعت نماز میخونم شما هم اگه تو این روزها جایی دلتون لرزید من نفسیم رو دعا کنید

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

 
پنج شنبه 1 آبان 1393برچسب:, :: 19:43 :: نويسنده : فافا

وقتی تو رختکن پرسنل بودم داشتم سریع حاضر میشدم که برم و.....

شماره ناشناس روی گوشی صدای تو صدای خوشحال بودنت خبر تموم شدن دوره اموزشی خبر تقسیم شدن افتادنت توی تهران گفتن جملات تند کوتاهت با خنده خبر رسیدن فردا صبح لبخند روی صورتم تصور لبخند تو دیدن خودم توی اینه لبخند زدنم به خودم بعد از دوماه دهن کجی کردنم به تموم روزها شب ها ساعت هایی که نبودنت رو به رخم میکشیدن

چقدر دلم میخواد لحظه ها جون داشتن زنده بودن میرفتم جلوشون وایمیستادم میگفتم تموم شد عمرتون دیگه نمیتونید نبودن عشقمو به رخم بکشید به دلم چنگ بندازید جز جیگر گرفته هاالان تو لاین پست گذاشتم خوشحالم باید همه متوجه بشن فافا بالاخره بعد از دوماه خوشحال شده خوشحال بودن من چیز کمی نیست که بابا ایــــــــــــــــــش اصلا

شکرنامه:خدا جونم مرسی از اینکه دعاهامو مستجاب کردی هزار بار شکرت خدا امروز تو ماشین وقتی به این فکر کردم یعنی حواست به ما هم هست دلم یه جوریی شد با خودم گفتم هرشب وقتی دستامو رو به اسمون دراز میکردم خدا تو همه ی اون لحظات صدامو شنیده.....دوست دارم خدا ببخشید اگه یه وقتایی بد میشم شکایت میکنم

این دوماه هرشب اول صبح یا اخرشب زیارت عاشورا به دستم بود برای سلامتی نفسیم یه جورایی مطمئن شدم وقتی سه بار سلام اول زیارتنامه رو از ته دل بگی به گوش صاحبش میرسه السلام علیک یا اباعبدالله