خاطرات عاشقانه من ونفسیم
بهترین لحظه های من زیر سایه عشق تو
درباره وبلاگ


♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥ وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِین ♥♥♥♥♥♥ به صندوقچه خاطرات من ونفسیم خوش اومدین همنفسم:مهندس عمران من:دانشجوی پیراپزشکی عمر عشقمون:از زمانی که من 14 ساله و نفسیم 16 ساله بود الانم بعد از گذشت 7سال هر روز عاشقانه تر بهم نگاه میکنیم خاطرات اینجا رو تقدیم میکنم به تنها عشق زندگیم اینستامون:_manonafasiim_



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 31
بازدید دیروز : 55
بازدید هفته : 136
بازدید ماه : 1087
بازدید کل : 229910
تعداد مطالب : 161
تعداد نظرات : 1369
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
فافا

آخرین مطالب


 
پنج شنبه 28 ارديبهشت 1396برچسب:, :: 21:20 :: نويسنده : فافا

سلام به اقا داماد گل و سلام به دوستاي خوب خودم خوبيد چطوريد اگر حال ما رو بپرسيد ما نيز خوبيم از كجا بگم از اول اين ماه كه من اعصابم حسابي خرد بود بهونه گير بودم و همسري هم دوك ميكرد ولي گهگاهي معلوم بود خسته ميشد اما باز راه ميومد براي تولد امسال نفسيمم دوست داشتم يه مهموني سورپرايزي براش بگيرك با حضور دوستاش و همراهاشون كه با موافقت روبرو نشد خلاصه تولد رو خونه خود همسري برگزار مرديم مامان هنرمندشون هم يه كيكي خوشگل كلي شام تدارك ديدن منم قبلش زودتر رفتم براي كمك با همسري قبل رفتن بادكنك جينگيل پينگيل گرفتيم نشست بادكنك ها رو باد كرد بعد هم به دستور من رفت خونه مامانبزرگش كه من تزيين ميكنم نبينه و سورپرايز بشه خلاصه بادكنك با تم ابي سفيد جينگول پينگول وصل كردم كم كم مهمونا شامل خانواده من و مامانبزرگ بابا بزرگ همسري اومدن كادو هم نقدي دادن همه از جمله خودم كه به دلم نشست كادوم چون معتقدم كه منو نفسي بايد وقت بزاريم براي هم كادو بگيرم نه اينكه نقدي بديم اما از بس نفسي هي گفت همه چي دارم چيزي نميخوام واهي به جز نقدي گذاشتن نذاشت پول رو هم به شكل دسته گل دادم

ديگه از كجا بگم با همسري هستيم ميريم ميايم و نكته جالب اين در مورد ما اينكه ما اصلا تو هيچ موردي باهم تفاهم نداريم دوران دوستي ميدونستم اختلاف غذايي رنگي.....داريم اما تو زندگي ميبينم كه كلا تو هيچ موردي تفاهم نظر نداريم مثلا من پاستيل بستني درست دارم همسري ميگه بوي صابون ميده يا من ميگم هوا گرمه ميگه نه خوبه يا عكس لباس ميفرستم ميگم مدلش نازه ميگه نه چيه اين مورد ديگه اينكه من دوست دارم بشينم خونه كتاب بخونم فيلم ببينم همسري دوست داره هر روز بيرون باشه پاساژگردي بازارگردي پارك....خلاصه اختلاف نظر تو همه ي موارد داريم اما مهم اينه كه باهم همچنان خوب خوشيم زندگي يعني همين اينايي كه ميگن ما باهم اختلاف نظر نداريم به نظرم زندگي يكنواختي خواهند داشت والا زندگي يعني درعين اختلاف سليقه داشتن خوش باشي زندگي كني

بابا چرا يكي به من نگفت ارشد خوندنت چي بود فافا اخه اين چه رشته ايي من خوندم چرا انقدر سخته خدااااااااااا مني كه درسخون بودم تو قكر انصرافم دانشگاه هم بي تاثير نيست استادا خدا بده بركت همه جزو هيئت علمي دانشگاه تهران فلان فلانن ديوونمون كردن دعا كنيد من همسري پاس بشيم مشروط نشيم در اين حد سخته هاا

و خبر مهم اينكه جيگرجان داره ميااااااد من به قدري اين سريال شهرزاد دوست دارم كه اگه كسي ببينم راجبش جيزي ميگه ناراحت ميشم روش تعصب پيدا كردم فردا روز مهمي هستش دوستان اميدوارم مه اين داستان ادامه دارد بشه و جناب روحاني باز رييس جمهور بشن 

 
پنج شنبه 31 فروردين 1396برچسب:, :: 23:12 :: نويسنده : فافا

سلام به پسر خودم كه ديگه نميدونم اصلا مياد اينجا يا ديگه نه و سلام به دوستاي عزيز دلم خوبيد دلم براتون يه ذره شده اميدوارم دل شما هم برام يه ذره شده باشه

از حال حواي اين روزا بگم عيد خوش گذشت متفاوت بود از سال هاي پيش وقتي باهم بوديم همش تو ذهنم ميگفتم بالاخره رسيد اون عيدي كه هفت سال براي خودم تجسم ميكردم نفسي بياد تو جمع ما بريم مهموني باهم خوش باشيم بخنديم تو تك تك لحظه هايي كه تو اين فكرا بودم از ته دل ميخواستم كه همهي عشقاي واقعي بهم برسن

فرق دوران متاهلي با دوستي براي من اينه كه به شدت دوست داوم همسري همونجور مثل قبل بمونه رفتارش عوض نشه باهم همونجور مثل قبل ذوق ديدنمو داشته باشه ميخوام بهش تافت بزنم اصن 

همونجوري هم مونده و از دور اشاره ميكنن كه در بعضي مواقع از دوران دوستي هم بهتر شده 

از زندگي بگم كه ميريم ميايم يوني رو و مانند دوران دوستي هنوز هم يواشكي هايي داريم ولي موردش فرق ميكنه:)

ديگه از چي بگم براتون اينستا رو هم بستم هركاري كردم ديدم وابستش نميشم خلاصه درشو تخته كرديم رفت

الانم با گوشي در خدمتتون هستم اگه فونتش ريزه يا رنگي پنگي استيكري نيست عف كنيد مرا 

 

 

 
جمعه 27 اسفند 1395برچسب:, :: 13:53 :: نويسنده : فافا

سلام به اقا دامادی که نمیدونم دیگه تو این همه مشغله زندگی و بدو بدوها میاد اینجا دیگه یا نه در هرصورت ما سلاممونو دادیم و سلام به همراهان همیشگی صندوقچمون خوبید خوشید پیشاپیش عیدتون مبارک راستش دودلم اینستا رو ببندم یا نبندم اخه از وقتی اینستا اومده به هوای اون اینجا کم میام یه عکسی با توضیح مختصر میزارم خودمو راحت میکنم اما اینجا حسش بهتره بیشتر دوستش دارم اصلا پست میزارم سبک میشم در این حدحالا باز دوستان میان میگن واا حالا سبک میشی انقدر دیر به دیر میای به جان بارانای نداشتم وقت نمیکنمبارانا دخترمه حالا بریم سراغ تعریفیجات

جونم براتون بگه که کل تهران رو گشتیم برای خرید عید نه اینکه حالا بگیم کلی خرید کردم نه به دنبال شلوار پارچه ایی راسته صورتی با قد 100 بودیم که اخر موفق شدیم و خریدیم مانتوی امسالمو مادرهمسری دوخت دیروزم پوشیدم مثل دوتا اقا و خانم خیلی خفن جینگول شدیم پیتیکو پیتیکو رفتیم اتلیه مراسم عقدمون با سفره هفت سینشون یه عالمه عکس انداختیم یکیش رو میزنه رو شاسی بهمون میده برای سفره هفت سین ولی معلوم نیست که بچینم سفره هفت سین یا نه همسری طفلکم از صبح درحال فعالیته خریدامو کادو میکنه ماهی و مرغ شکلات میخره خیلی خیلی خیلی خیلی برام شیرینه کاراش چون برخلاف ما که رسم عیدی شب یلدا.....داریم همسری و خانوادش اصلا ندارن حتی نمیدونن که چی باید بیارن اما با این حال از من میپرسن خیلی بهتر از اونایی که رسم دارن برام انجام میدن ایده منم برای همسری اینه که هفت تا عیدی خریدم به مناسبت هفت سین میخوام برم الان کادوش کنم و روی هر کدوم سیب سنجد سبزه.....بزارم

چهارشنیه سوری هم با همسری کلی از بازار وسایل بازی گرفتیم و همراه خانواده ها ترکوندیم میدونم که امسال به هوای اتش نشان ها مراسم چهارشنبه سوری بدون اتیش بازی بود اما ما برای خودمون ترکوندیم هیچ اسیبی هم به بقیه نزدیم رفتیم پشت بوم و شخصی برگزار کردیم به احترام هموطنامون من کودک درونم هر سال منتظر چهارشنبه سوری هستش نمیتونستم بهتر از این کنترلش کنم دیگهمن بمبک روشن میکردم همسری میگفت بنداز پایین من مینداختم بین خودمون داد میزدم فرار کنید مامان باباها هم میپریدن اینور اونور چندسال پیش وقتی همسایه بودیم برای اولین بار من اومدم پایین توی کوچه چهارشنبه سوری دورادور با پسرهمسایه و همسر فعلی نگاهی و عشوه ایی ردو بدل میشد امسال بعد از چندسال انتظار وقتی میدیدم که باهمیم یه حسی بهم دست میداد حسی که انگار همش بهم یاداوری میکرد فافا باورت میشه تموم شد این همه انتظار سختی استرس وقتی که همه اونور پشت بوم مشغول بازی بودن من تنها اینور بودم سرمو گرفتم بالا به اسمون نگاه کردم  چشمم خورد به همون سه تا ستاره ایی که وقتی همسایه بودیم شب ها از پنجره اتاقم اسمون رو نگاه میکردم میدیدمشون توی دلم باهاشون حرف میزدم دردل میکردم اونشب هم نگاهم بهشون افتاد لبخند زدم تو دلم گفتم دیدید ما قسمت هم بودیم بهم رسیدیم

امیدوارم امسال سال همه ی عاشق های واقعی همراه با وصالشون باشه سلامتی رو برای همتون ارزو میکنم ایشالا هیچ وقت غم عزیزانتون رو نبینید همیشه شاد باشید هیچی با ارزشتر از سلامتی داشتن تن سالم نیست برای سلامتی ما و خانواده هامون دعا کنید و اینکه خوشبختیمون خودمون از چشم بد در امان باشیم

عشقنامه برای مهربونترینم:خدایا مرسی از اینکه امسال جواب همه ی دعاهامون رو دادی اگه امسال هم بهم نمیرسیدیم نمیدونم دیگه چی میشد اما اینو میدونم که دیگه جفتمون از این انتظار خیلی خسته شده بودیم خدایا امسال خیلی از نظر روحی داغون شدم فکر میکنم با مرگ عزیزام روحم چندسال پیرتر از سنم شد ازت میخوام که بهم صبر بدی تا بشم همون فافایی که همیشه بودم دوووووووووست دارم برای همه ی بدی ها و غرهایی که زدم ولی بازهم تو برام خدایی کردی

 
شنبه 30 بهمن 1395برچسب:, :: 1:51 :: نويسنده : فافا

سلام به اقا داماد یک ماهه و سلام به دوستای پیگیر خودم خوبیدامروز ماهگرد عقدمون بود و میدونید مزش به چی بودبه اینکه پیش عموها زنموها بودم و دیدم که اقا داماد با یه جعبه بزرگ و یه شاخه گل یه شمع به شماره یک پایین پله ها ایستاده منم هنگ که این اقا چرا برای عموم کیک گرفته کاملا سوپرایز شدم ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی چسبید بعد از اونم که عکس بازی کردیم شمع فوت کردیم و دست مراسم کیک خوری داشتیم بعدم رفتیم جشن دونفری و سینما من و نفسیم به شدت اعتقاد داریم که عاقا هیچی جشن دونفره نمیشه

یک عدد پسرخنگول در فامیل داریم که پیش بابا و بابابزرگ و عموها و زن عموها.....درحدود سی نفر اومد زل زد در چشمانم و گفت ای فافا فهمیدم که چرا رو کیک شمع اونم به عدد یک گذاشتید چون بچه دار شدید و یک سالش هستعاقا منو میگی از خجالت مردم و بعد دوباره زنده شدم پیش همه

روز جشن عقدمون خیلی خیلی خیلی بهمون مزه داد خدارو هزار مرتبه شکرهمه چی عالی بود با اینکه کلا شب قبلش یک ساعت خوابیدم از صبح ارایشگاه باغ بودیم اما کاملا انرژی داشتیم تا شب چه برفی هم اومد حسابی فیلم عکسمون خوشگل شد و یخ زدیم

الان لازمه بگم چقدر رقصیدم یا کامل میشناسید فافا رو دوستان عزیز اقا دامادم که وسط رقص از جیب مبارک گردنبند مرغ امین دراورد انداخت در گردن فافا و فافا از خوشحالی در درون پوکید

یه چیزی بگم راستش هنوزم باورمون نمیشه که دوران سخت دوستی گذشت الان با خیال راحت تو خیابون بازار دست همو میگیریم راه میریم میخندیم

فقط خیلی خیلی چشم بد و متاسفانه حسود دنبالمونه و گهگاهی چشم بد انرژیشون توی خلق خو و رابطمون تاثیر میزاره که ما سعی میکنیم بپوکونیمش بی ادب رو برامون دعا کنید

عشقنامه:دووووووووووووووووووووووووست دارم هوارتااااااااااااااااااااااااااا میخوامت صدهزارتااااااااااااااااااااااااااا

 
جمعه 1 بهمن 1395برچسب:, :: 11:33 :: نويسنده : فافا

سلام به اقا دوماد و سلام به دوستای عزیز خودم خوبید خوشید اقا نزنید منوهااا مراسمم نزدیکه کبود بشم تو عکسا زشت میفتم

معذرررررررررررررررررررت میخوام از اینکه انقدددددددددددددر کم بودم یا میشه گفت نبودم با سیل عظیمی از تهدیدهای شما عزیزای دل فافا روبه رو شدم دیگه دیدم کم کم داره بوی خون میاد اومدم بنویسم

خوب جونم براتون بگه که بعد از خواستگاری همسری به دعوت بابا با ما یه جلسه اومد رفتیم رستوران تا بابا کامل رفتارش رو بسنجه بعد از اونم چند روز بعد با خانواده همسری رفتیم مسافرت تا به قول قدیمی ها بابا تو سفر هم خانوادگی بسنجهو با خانواده مادری و پدری نفسیم اشنا بشه ببینه چه جوری هستنهمون هفت خان خودمون بعد از اون باز اومدن خواستگاری که مهریه رو تعیین کردیم بعدشم که بله برون شد جاتون خالی یه تنه ترکوندم میز بله برون چیندم خونه رو تزیین کردم میوه ارایی کردم فامیلامون فکر کردن دیزاینر اوردم لباسمونم با همسری ست بود و بسییییییییییییور خوجل موشجل شده بودم

بعد از بله برون من همچنان در توهم هفت سال یواشکی دیدن قرارهامون استرس اون دوران بودم جوری که همسری زنگ میزد من رد میکردم میگفتم بابا هست نمیتونم حرف بزنمحالا هی نفسی بگه بابا شوهرتماااا من باز جواب نمیدادم و تو اون هاله ی معذبی خودم بودم سرگرمی این روزهامون شده جلوی برادران بسیج رژه رفتن دوست داریم بهمون گیر بدن نسبت بپرسن ماهم با لبخندی ژکوند بگیم نامزدیم اما کوووووووووو شصت بار از جلوشون رد میشیم اصلا انگار نه انگار نه نگاهی نه سوالی حالا دوران دوستی بود تن بدنمونو صدبار لرزونده بودن فکر کنم بو میکشن میفهمن رسمی هستی یا نیستی و اووومااا بریم سراغ زمان حال

29شهریور مراسم بله برون بود و 29 دی یعنی پریروز هم پیش یه شخص خفن عقد کردیم سرعقد به همسری میگم عروسا استرس دلشوره عقد دارن من استرس دیدن اون شخص رو دارم اصلا با تو عکس نمیگیرم اومد تو برو اونور دوتایی با ایشون عکس بگیریم جمعه 8بهمن ماه جشن عقدمونه همتونم دعوتید این روزها همش درگیر کارم از لباس خودم بگیر تا اتلیه لباس همسری گیفت دسته گل و.........تمومم نمیشه لازمه بگم کع هنوز حلقه نگرفتیم از بس عروس وسواسه ایــــــــــــــــــــــــش خیلی دلشوره دارم مراسمم به خوبی خوشی تموم بشه چیزی کم کسر نیاد دیروز رفتیم لباسم رو پرو کردم عاقا مثل این ندید بدیدها هی میگفتن دربیار میگفتم نه بزار حالا خودمو باز ببینیم شاید یه جاش عیب ایراد داشته باشهلباس عروس دوستی من برمیگرده به دوران طفولیت زمانی که مادر و مادربزرگ گرامی داخل ارایشگاه عروس درست میکردن و برای اینکه لباس عروس خانم ها کثیف نشه میاوردن میذاشتن داخل خونه از در اویزون میکردن فافا هم با قد145 یا کمتر میرفت زیرش برای خودش قر میداد حالا با این اوصاف خیاط های محترم نباید توقع داشته باشن که من لباس رو زود دربیارم کع عکس همه چـــــــــــی از لباس تا خنچه های عقد جاهایی که با نفسیم میریم گذاشتم اینستا خیلی دوست دارم اینجا هم بزارم اما وقت نیست ببینید چقدر دوستون دارم که وسط کلی کار امدم خبرارو بدم درسته خلاصه گفتم اما مهم اینه که گفتم دیگه ایشالا بعد از جشن که سرم خلوت بشه طبق روال قبل میام اهان اینو بگم باورتون میشه لحظه خوندن عقد به یاد شماها بودم تو دلم گفتم برم به بچه ها بگم بهم رسیدیم بعد از هفت سال ازته دلم میخوام شماهایی که برامون دعا کردید حتی درحد یه صلوات به تمام ارزوهاتو برسید خوشبخت بشید

دوستون دارم خیلی خیلی خیلی بیشتر از دوستای دنیای واقعی عشقنامه اینسری دوعدد میباشد

عشقنامه: دیدی بهم رسیدیم چقدر منتظر نوشتن این جمله تو صندوقچمون بودم بارها به خودم میگفتم یعنی بابا موافقت میکنه یعنی میشه بیام اینجا بنویسم بهم رسیدیم حتی اینکه عنوان رو هم با این جمله شروع کنم شده بود ارزو برام امیدوارم قدرهمدیگرو مثل دوران دوستی بدونیم هروقت از دست هم ناراحت شدیم یادمون بیفته که چقدر تو این هفت سال دوری سختی کشیدیم

عشقنامه:از تک تکتون ممنونم که تو این سال ها همراهمون بودید با حرف هاتون بهمون دلگرمی دادید بوده روزهایی که دل خسته بودم از این مسیری که فکر میکردم انتهایی نداره اما با کامنت شماها امیدی تازه تو دلم اومد لبخند زدم خیلی دوستون دارم واقعا از ته دل میگم دعا میکنم همه ی شماهایی که همیشه اخر کامنتاتون نوشتید عشقتون پایدار خوشبخت بشیدو......خودتون خانوادتون همیشه سلامت شاد دل خوش عاقبت به خیر بشید اینم یادتون نره که من هیچ وقت صندوقچه شما رو رها نمیکنم شاید به دلیل مشغله کم بیام اما میام هیچ وقت تا زمانی که زنده هستم با اینجا خداحافظی نمیکنم چون هم اینجا رو خیلی دوست دارم هم شما دوستای عزیزمو